باسمه تعالی
پس از کش و قوس های فراوان و صحبت های رهبری در روز جمعه و خطبه های نماز جمعه که به گفته خود ایشان باید حقایق گفته می شد، آقای میرحسین موسوی بیانیه ای صادر کرد. در جای جای بیانیه ایشان نکاتی مشاهده می کنم، که از خدا خواستم کاش نبودم و این حجم بی شمار از مطالب ناروا و عوام فریبانه را از کسی که ادعایی خلاف آن را دارد، شاهد نمی بودم. لذا نکاتی را به عرض می رسانم.
مسلماً با خواندن دقیق بیانیه می توان فهمید، که بیانیه بیش از هر کس خطاب به رهبری نگاشته شده است. در ابتدا با آیه ای شروع کرده است که دستور به بازگرداندن امانت به اهلش و حکم کردن عادلانه بین مردم داده است.
در ادامه و ابتدای متن، از انقلاب می گوید و بار سنگین بر دوش ما و همان سخنان تکراری خود، درباره حضور در انتخابات را بازگویه میکند؛ اینکه برای گریز از «تحجر»، بازگشت به «قانون»، برگرداندن «کرامت انسانی» و دوری از دروغ آمده است و در جمله ای «آمده بودم تا بار ديگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت كنم».
ایشان از همین ابتدا شمشیر را از رو کشیده اند و اعلام می دارند که جمهوری اسلامی را بهتر از هر کس دیگر و در واقع بهتر از رهبر انقلاب شناخته اند و بهتر می دانند که چه انحرافاتی پیدا کرده ایم و چه باید باشیم! که با این پیش فرضها، برخی از این انحرافات، از جانب رهبری بر انقلاب تحمیل شده است.
خوب از این بندها که بگذریم، میرسیم به بندهایی که به طور مستقیم سخنان روز جمعه رهبر انقلاب را نشانه گرفته. او می گوید: «اگر حجم عظيم تقلب و جابهجايي آرا، كه آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دليل و شاهد فقدان تقلب معرفي شود، جمهوريت نظام به مسلخ كشيده خواهد شد» و «از ما خواسته ميشود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بيطرفي خود را به اثبات رسانده است» و «اينجانب همچنان قوياً اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بيطرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته شوند».
به نظر اینجانب، این بندها کاملاً در برابر صحبتهای رهبری در نماز جمعه قرار می گیرد، آن هنگام که رهبر معظم فرمودند: «ساز و کارهای انتخابات در ایران اجازه تقلب را نمی دهد، آن هم در حد 11 میلیون تفاوت» و یا اینکه «آخرین وصایای امام را به یاد آورید و آن اینکه قانون فصل الخطاب است» و قانون مرجع رسیدگی را شورای نگهبان می داند و آخر اینکه «اینجانب به هیچ وجه زیر بار بدعت های غیر قانونی نخواهم رفت» و آن درخواست ابطال انتخابات از جانب رهبر نظام است.
اینها از برخی صف آرایی های جناب میرحسین در برابر موضع رهبر انقلاب است، اگر بخواهیم سریعاً از بقیه موارد عبور کنیم که جناب میرحسین حتی اشاره ای به استفاده بیگانگان از موضع خود و همراهان خود نکرده است و حتی ادعای انقلاب مخملی را که رهبری اشاره ای به آن داشتند، را زیر سوال برده است. و حتی سخن رهبر انقلاب درباره صفتهای نادرست و خجالت آور منتسب به رئیس جمهور را نادیده گرفته و آنها را باز هم تکرار نموده است. اما برسیم به تناقضات این بیانیه و سفسطه های آن:
گویی ایشان دچار توهم شده اند و جای خود را در حد رهبری نظام، بالا و پشتوانه دار دیده اند که گفته اند: «مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال میکنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت» سپس می گوید با شما می گویم آنچه می دانم را تا «باشد كه رسالت تاریخیمان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسلها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم». ایشان پا را از حد خود بسیار فراتر نهاده و باید به یاد آورد این سخن امیر مومنان را که: «خدا رحمت کند کسی که جایگاه خویش را می شناسد».
در ابتدای نامه آمده است که برای رفع دروغ و قانون گریزی به میدان آمده بوده است و ... و آن هم قانونی که امام وانقلاب برایمان به ارمغان و میراث گذاشتند. باید گفت مگر همین قانون میراث امام نیست که می گوید شورای نگهبان مرجع رسیدگی به اختلافات انتخاباتی است و انتخابات نباید بی جهت ابطال شود؟! و مگر همین میراث نیست که پشتیبانی از ولایت فقیه را لازم و ضروری می داند تا آسیبی به همین میراث نرسد؟!
آمده است که جوانان با شنیدن صحبتهای ایشان یاد دوران انقلاب و جنگ را زنده ساخته اند و شعارهایشان به «الله اکبر» و «نصر من الله» و ... تغییر کرده است و پارچه سبز را هم همین جوانان برگزیدند و ایشان به دنبال آنان راه افتادند و نه مردم به دنبال ایشان! باید بگوییم مگر طرف پیروان رهبری و یا هواداران رقیب مخالف شما، چیزی جز این شعارها را می دادند و می دهند؟! و مگر معاویه و یارانش هم که قافیه را باخته دیده بودند، قرآن بر سر نیزه نساختند و «لا حکم الا لله» نگفتند؟! که شما هم، هم اکنون که در انتخابات شکست خورده اید، به یاد الله اکبر افتاده اید و ... . در ضمن جناب موسوی نگویید که این افرادی که خود شاهد رقص و پایکوبی شان در شبهای قبل از انتخابات بودیم، به یاد امام و جنگ و ... پارچه سبز و شعارهای عوام فریب برگزیدند، که باورمان نمی شود! به قول معروف قسم حضرت عباس باورمان شود یا دم خروس؟!
در پایان به آقایان توصیه می کنم تا به سرنوشتی مشابه بنی صدر دچارنشده اند، زودتر به سابقه درخشان خود نگاهی دوباره بیندازند و یا اگر غافلند و نمی توانند راه درست را درک کنند، کمی به امام عصر(عج) متوسل شوند تا راه درست را به ایشان بنمایاند، نه اینکه اینها را خرافه بنامند! و یا به جای اینکه آیاتی را انتخابی، در شروع بیانیه ها بنویسند، تفألی به قرآن بزنند تا بفهمند چه چیزی درست است و چه چیز غلط؟!
۱- صحبتهای رهبری + و +
۲- آخرین بیانیه میرحسین موسوی +
۳- خشونت سانسور شده +